2007/09/17

خداحافظی

ساعت 3:35 بامداد روز دوشنبه بیست و دوم مرداد، مصادف با سیزدهم آگوست هواپیمای Turkish به مقصد استانبول و پس از آن به مقصد شیکاگو پرواز می کرد.
فکر کنم حدود 11 یا 11:30 بود که بیدارم کردند که بریم فرودگاه.
از شانس بد، برق رفته بود.
بارها رو سوار خودروها کردیم و راه افتادیم.
از شانس بد، موقع رانندگی تو خیابان آزادی از جایی رد شدم که آب توش جمع شده بود و چون شیشه ها هم پایین بودند، حسابی خیس شدیم.
می ترسیدم دیر بشه و تند می رفتم.
با هر زحمتی بود چمدان ها را بردیم داخل سالن پروازهای خارجی. آشنایان زحمت کشیده بودند و تو اون وقت شب اومده بودند بدرقه ما.
آقا صادق، علی حقی، حامد قاسمیه، محمد جواد ایزدی، غلامرضا صادق زاده، بصیر شریعت رضوی
بارها رو بردیم برای وزن کشی و تحویل.
از آژانس مسافرتی پرسیده بودیم، گفته بود هر مسافر می تونه دو بسته بار هر کدام به وزن حداکثر 32 کیلو ببره. ولی متصدی تحویل بار می گفت 30 کیلو که با چانه زنی ما و وساطت همکارش به 32 کیلو رضایت داد. البته بارهای ما بیشتر از 32 کیلو بودند که با جابه جایی و حذف یه پتو از یکی از چمدان ها مسئله حل شد.
بعد از تحویل بار نوبت به خداحافظی رسید.
اول از دوستانم که خیلی شرمنده ام کردند و هدایایی رو به من دادند. از تک تکشون خداحافظی کردم و بعد به نوبت بقیه تا ما موندیم و پدر و مادرها و برادر، خواهر ها.
خیلی لحظه سختی بود. خداحافظی از عزیزتریم کسان...
خداحافظی کردیم...
چندبار. چون هربار از رفتن پشیمان می شدیم. دوباره باید خداحافظی می کردیم.
از همه خداحافظی کردم.
و چه سخت بود خداحافظی از مادر.
مادر، مادر، مادر...

0 نظرات: