پنج، شش تا از دانشجوها در دو، سه ردیف اول نشسته بودند و بقیه در ردیف های عقبی کلاس. ما هم که نیم ساعت دیر آمده بودیم و برای بار اول سر کلاس می آمدیم، روی یکی از صندلی های عقبی نشستیم. خوشبختانه درهای تالار عقب کلاس قرار داشتند و رفت و آمد آسان بود!
موضوع، Software Metrics و کاربردهای آن بود. مطالب جالبی بود. ولی اکثر دانشجوها خیلی توجه نمی کردند، رایانه های کیفی رو درآورده بودند و هر کس مشغول به کاری بود: یکی check mail، یکی chat، یکی وب گردی، و بهترینشان با Eclipse کار می کرد.
البته حال و هوای کلاس های دوره های تحصیلات تکمیلی کمی فرق می کند. کلاس ها خلوت و کوچکند و نهایت کاری که دانشجوها می کنند نوشیدن قهوه است.
وقت کلاس تمام شده بود و هنوز چند اسلاید باقی مانده بود. بچه ها شروع کردند به وول خوردن و جمع کردن وسایل. آن هایی هم که وسایل را جمع کرده بودند، شروع کردن به کله چرخاندن و تماشای سقف که یعنی ما دیگر گوش نمی دهیم.
البته نه تنها فرهنگ دانشجوها فرق می کند، فرهنگ استادها هم فرق می کند. استاد که وارد کلاس می شه به کسی سلام نمی کند و کسی هم به او سلام نمی کند. وقتی هم که درس تمام می شود، نه از کسی خداحافظی می کند و نه کسی از او خداحافظی می کند.

2 نظرات:
ارسال يک نظر