امروز به یکی از فروشگاه های بارنزاندنوبل رفتم. قبلا که یک بار از این فروشگاه عبور کرده. بودیم خیلی خوشم آمده بود و تصمیم گرفتم هر از گاهی سری به این فروشگاه بزنم. خیلی وقت بود که برای تهیه کتاب، کتاب را از نزدیک ندیده بودم و ورق نزده بودم. خیلی احساس خوشحالی می کردم که از میان تعداد زیادی کتاب رنگارنگ، هرکدام را که می خواستم برمی داشتم، ورق می زدم و کمی می خواندم. چند کتاب کارآفرینی انتخاب کردم و از استارباکس که داخل فروشگاه شعبه ای داشت قهوه ای گرفتم. روی یکی از صندلی ها نشستم و مشغول خواندن یکی از کتاب ها شدم. البته فکر نکنید که قصد خرید داشتم! من پول بابت کتاب نمی دهم! سعی می کنم از کتابخانه امانت بگیرم. اگر هم مجبور شوم از آمازون می خرم که ارزان تر است.
کمی مطالعه کردم. ...باید دستشویی می رفتم. قلم و کاغذ و کتاب ها را روی میز رها کردم و رفتم. وقتی برگشتم متوجه شدم که در همین فاصله کتاب ها و وسایلم را جمع کردند. از کارمند استارباکس سراغ وسایلم را گرفتم و بنده خدا شروع کرد به پرس و جو. بالاخره کاغذهایم را برگرداند. البته چیز مهمی نبودند ولی چون جای من را گرفتند خواستم من هم کمی سر کارشان بگذارم.
چون قهوه ام تمام شده بود، دیگر نمی خواستم روی صندلی های استارباکس بنشینم. به خاطر همین سراغ بخش کتاب های رایانه ای رفتم و چند کتاب را ورقی زدم. کتاب Code Complete هم در آن میان دیدم و به نظر کتاب بسیار جالبی آمد ولی دیگر از سن من گذشته است.
